7- آبي از او گرم نمي شود: منظور واکنش گرما دهي است که در گرماسنج بمبي انجام مي شود و گرماي توليد شده واکنش آنقدر اندک است که توان گرم کردن آب درون گرماسنج را هم ندارد.


8- آب نمي بيند اما شناگر ماهري است: منظور فلزهاي قليايي است که زير نفت نگهداري مي شوند و آنچنان فعاليت شيميايي بالا يي دارند که وقتي وارد آب مي شوند با سرعت زيادي بر سطح آب مي چرخند و به شدت با آن واکنش مي دهند.


9- آبشان از يک جوي نمي رود:
لا بد حجم آب آنها روي هم آنقدر زياد است که در يک جوي جا نمي گيرد والا  دليلي ندارد آبشان از يک جوي نرود.


10- آب که از سر رفت چه يک وجب چه صد وجب: اين ضرب المثل شاید مربوط به آن زماني است که انسان هنوز نمي دانست هرچه جسم در عمق بيشتري از مايع باشد فشار بيشتري را تحمل خواهد کرد والا  کيست که نداند فشار ناشي از يک وجب آب صد برابر فشار صدوجب آب مي باشد.


11- آب پاکي روي دست کسي ريختن: اضافه کردن آب خالص روي آزمايشي که در حال انجام شدن است  يا استفاده از آب مقطر براي تهيه محلولي باغلظت معين.

 

12- آبي از دستش نمي چکد: يا دستش خشک است يا آب در دستش يخ زده است يا ظرف آبش سوراخ نيست والا  اين ادعا به شدت تکذيب مي شود.

 

13- آب زير کاه: اين ديگر از آن حرفهاست که بايد قاه قاه به آن خنديد اگر چگالي آب از کاه بيشتر است پس آب به جز قرار گرفتن زير کاه چاره اي ديگر ندارد بالا ي کاه که نمي شود قرار بگيرد. کسي که اين را گفته يا چگالي را نمي شناخته يا از مقايسه چگالي آب و کاه عاجز بوده است.

 

14- آب زير پوستش رفته: کنايه از نمک هاي آب پوشيده است که داراي چند مولکول آب تبلور در ساختار خود مي باشند و تا زماني که گرما به سراغشان نيايد اين آب را زير پوستشان نگه مي دارند.

 

15- آب شدن و در زمين فرو رفتن: اين ضرب المثل علا وه بر شيمي کمي تا قسمتي زمين شناسي را هم در بر مي گيرد و منظورش بيشتر ذوب شدن برف ها و يخچال ها و فرو رفتن در اعماق زمين و تشکيل سفره هاي آب زيرزميني مي باشد.

 

16- آب و تاب دادن: اضافه کردن آب خالص به محلول داخل بالون پيمانه اي و سپس تکان دادن و تاب دادن محلول به منظور همگن سازي آن را بيان مي کند.

 

17- آب از آسياب افتادن: در رفتن برخي مولکول هاي آب از واکنش تجزيه آب به وسيله عمل برقکافت يا غلتيدن  و سرسره بازي مولکول هاي آب در آسياب هاي قديمي را نيز مي گويند.

 

18- آب که يک جا بماند مي گندد: هرگاه آب براي مدتي نسبتا زياد در جايي ثابت باقي بماند بر اثر رشد جلبک ها رنگ و بو و مزه آن تغيير مي کند و براي جلوگيري از گنديدن آب اضافه کردن کات کبود توصيه مي شود.

 

19- آب که سربالا  مي رود قورباغه ابوعطا مي خواند: راستش را بخواهيد هرچه گشتيم نتوانستيم براي اين يکي خاصيت شيميايي پيدا کنيم اما اگر کسي بخواهد دستگاه ابوعطا را با اجراي قورباغه بشنود شرطش اين است که آب را وادار کند سربالا يي برود تا با آهنگ آن قورباغه  شروع به خواندن کند عجب شرطي براي خواندن گذاشته اين قورباغه! لا بد مي دانسته نيروي جاذبه زمين اجازه نمي دهد آب سربالا يي برود که اين شرط را گذاشته  است. حکايت مي کنند که ماهي از قورباغه خواسته يک دهن برايش بخواند و قورباغه هم براي اينکه از شر او خلا ص شود و او را دنبال نخود سياه بفرستد اين شرط را برايش گذاشته است والا  قورباغه کجاو اجرا در دستگاه ابوعطا کجا؟

 

20- آب در گوش کسي کردن: گفتن ويژگي هاي شيميايي و فيزيکي آب بيخ گوش کسي که حوصله شنيدن آنها را داشته باشد  يا وارد کردن آب در بالون با لوله جانبي منتهي بايستي از طريق همان لوله جانبي باشد تا آب در گوش کردن محسوب بشود.


21- آب از آب تکان نمي خورد: خب نبايد هم بخورد مگر پيوند هيدروژني اجازه مي دهد مولکول آب از مولکول ديگر جدا شود و براي مدتي هرچند کوتاه گشت و گذاري در اطراف و اکنافش داشته  باشد.

 

22- آب به غربال پيمودن: شايد مربوط به زماني است که از وسايل درجه بندي شده آزمايشگاهي امروزي نظير استوانه مدرج و بشر و اينجور چيزها خبري نبوده است يا لا بد کسي از قيف بوخنر براي برداشتن آب استفاده کرده است و شايد هم کسي خواسته غربالش را امتحان کند تا از سالم بودنش مطمئن شود.

 

23- آب چيزي را کشيدن: خارج کردن آب تبلور نمک آب پوشيده با گرم کردن آن يا خشک کردن رسوب به وسيله قيف بوخنر و ارلن تخليه را گويند.

 

24- آب را گل آلود کردن و ماهي گرفتن: تهيه سوسپانسيون آب گل آلود به منظور کاهش ديد ماهي و راحت به دام انداختن آن.